جستجوی تارنما

۱۳۹۵ بهمن ۲۱, پنجشنبه

خاک مخلوط به وجدان

‍ خاک مخلوط به وجدان
مردمان سرزمین من همگی انسان های  بدی هستند.
ترکها، زبانشان ترکی است و به فکر استقلال و همگی ابله. کردها را نگو که دلم خون است، آنها نیز فکر استقلال در سر می پرورانند.
و امان از بلوچ ها، آنان در قاچاق کالا یدی طولانی دارند. ای وای از خوزستانی ها، ایشان کماکان در تفکر شیخ خزعل غرق اند. اصفهانی های خسیس، شیرازی های تنبل و تن پرور. شمالی های بی رگ و غیرت. خراسانی های شمع دزد. لرهای نادان و سنگ انداز. تهرانی های خالی بند.
آری، مردم سرزمینم بدترین صفات انسانی را دارند.
در این بَدِستان کذایی، فرهنگ و ارزش های اجتماعی چه بد ترکیب اند. نه فرهنگی، نه تمدنی، و نه منزلت اجتماعی؛ پس مردم سرزمینم به چه می بالند؟ فرهنگ؟ تمدن؟ ادبیات؟ هنر؟ دلیری و رشادت؟ تدین یا قداست؟ آیا در این بَدِستان نکته امیدوارکننده و مثبتی می بینی؟ می بینی ای دوست؟دمی بینی با جایگاهت چه کرده ای؟ حال دلیل اصلی تفرقه و دشمنی اقوام ایرانی و ملت های این خاک را درمی یابی؟ من می گویم؛ نه.
مردمان سرزمین من همگی انسان های خوبی هستند.
ترک های باهوش و با ذکاوت، مغز اقتصادی این خاک.
کردهای غیور که هزاران سال مرزبانان نیک این سرزمین بودند. بلوچ های سخت کوش و شجاع و مردصفت. خوزستانی های زخم خورده از هشت سال جنگ بی دلیل و همچنان با صورت های برشته شده در گرمای 60 درجه، خندان و خونگرم. اصفهانی های هنرمند و تجار موفق. شیرازی های مهمان پذیر، عالم، ادیب و شاعر. شمالی های جان بر کف و مستعد کسب علم و دانش. خراسانی های متعصب و یاور اقوام ایرانی و از مدافعان تاریخ ایران. لرهای سلحشور و وفادار به تاریخ 2500 ساله با تمدنی غنی در ادوار تاریخ. و اما تهرانی ها، مخلوطی از قومیت های عزیز سرزمین اهورای ام ایران.
نگاهی بیانداز دوست من، این ملتی که می بینی، از رنگ ها، زبان ها و گویش های مختلف؛ ایران تو را ساخته اند.
اینان چه کم دارند از آنچه تو می جویی اش؟ این توده رنگین از فریدون تا تو هستند. هر کدام بخشی از کالبد ایران اند. کدام بخش را جدا می کنی؟ تا نمیری؟ تا نمیرد؟ و چه پیوند خواهی زد در نبود آن بخش؟
حماقت!! چه کم بینی تو و چه بیناست وطن.
باری؛ مردمان سرزمین من همگی انسان های نیک پندار، نیک گفتار، و نیک کرداری اند.
تاریخ دروغ نیست، اغراق نیست. تو دروغی و کورد شده ای با کینه و تعصب های کهنه و نیم دارت. تو دروغی و تفکرات و توهمات مضحک ات. تو اغراق یک رنجش اکتسابی و قدیمی و تو غرق در توهم حق؛ بر چه می تازی؟ بر خود؟ بر آشیانه ای که تو را پروراند؟
آری دوست من، این است سرزمین رنگین کمانی من، از نو بنگر. هنوز تا تاریکی را بسیار است و تا نور، این رنگین کمان و این خورشید فضایت را روشن نگهداشته است، به اطرافت بنگر.
به کودک کرد زبانم، به پیرزن لر، به پیرمرد ترک، به بانوی خراسان، به مرد بلوچ و به خواهر خوزستانی و برادر ترکمن، به خواهر و برادر شمالی ات.
بنگر، بنگر که اینان یادگار جمشیدند و یادگار کوروش اند، خرم دین، مازیار، یعقوب و مازیار، رستم و سهراب، یادگار دلواری ها، تنگستانی ها، خالوها، ستارها و باقرها، یادگار میرزا کوچک خان ها و میرزاهای بزرگ و مادر فردوسی، حافظ و سعدی، ابوریحان و ابن سینا، مولوی و رودکی و شمس و مادر شهدای لاله زار بی باغبان هشت ساله.
تعظیم کن، شاید با دلهای آسمانی و دریایی شان  تو را ببخشند و شاید تاریکی فرا رسد و در گمگشته هایت گم شوی.
تقدیم به ملت ایران و هر کسی که ملیت ایرانی دارد.
#آریاسب_باوند
@hesho_ir
@espahbodan