اتحادیه شوراهای فضای مجازی:
اتحادیه شوراهای فضای مجازی:
📝🖊📝🖊📝🖊📝🖊📝🖊📝🖊📝🖊📝🖊📝🖊📝🖊
لشکر تک نفره
به قلم آریاسب باوند
..............................................
یادم میاد وقتی کلاس دوم راهنمایی بودم یه معلم داشتیم
معلم علوم بود...
روانشاد آقای فکور که بنده ی خدا آخر عمری مجنون شد و از دنیا رفت(روحش شاد)
یه عادت بدی داشت!
یه شیلنگ توو کیفش بودو تا میرسید بچه هارو میزد!
بی دلیل
با دلیل
بی مقدمه
با مقدمه...
همه ناراضی و شاکی بودن اما کسی اعتراض نمیکرد!
گویی لال کر و کورن😐
تا یه روز بهشون گفتم بریم پیش مدیر...
همه گفتن:نه بابا مدیرم با اونه
نمیاد معلمو ول کنه مارو بچسبه!
بیخیال فکر کردی چیکارش میکنن!؟
آقا خود مدیر همرو میزنه!
ما که نیستیم!
گفتم:اگه من سر بزنگاه مچشو بگیرم،رسواش کنم پشتم هستین ؟؟؟
همه گفتن آره👍
سرتونو درد نیارم...
یه روز همین که داشت بچه هارو میزد،از کلاس پریدم بیرون و رفتم پیش آقای پورعباس علی(مدیر مدرسه)...
آوردمش سر کلاس و متهمو هنگام وقوع جرم بازداشت کردم😄😄😄
پور عباس علی به بچه ها گفت:
به جز این پسر که داره کتک می خوره کسی شکایتی داره؟
ناگهان سکوت کلاسو فرا گرفت😶😶🤐🤐
دوباره پرسید و پاسخ بچه ها:
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
👲آقای فکور خیلی معلم خوبی هستن😐
👲آقا اجازه باوند خواست خودشو پیش شما عزیز کنه😳
👲ما که مشکلی نداریم😒
👲اجازه؟باوند اگه ناراحته مدرسشو عوض کنه!😐
من خودمو جمعو جور کردمو رو به مدیر کردمو گفتم:
جناب مدیر من کاری با دیگران ندارم!
شما الان شاهدین آقای فکور داشت هم کلاسی منو میزد!
درسته؟
اونم با شلنگ!
درسته یا نه؟
پورعباس علی یه نگاهی به بچه ها ،من،و معلممون انداخت و گفت:
بله دیدم و اگه بچه ها هم راضی باشن من اجازه نمیدم معلمی شاگردی رو کتک بزنه!
جناب فکور شلنگ لطفا😡
خلاصه...
مدیر رفت و زنگ کلاس خورد.
دونه دونه بچه ها اومدن سمت من؛
👲دمت گرم 😒
👲👲خیلی مردی آریاسب
😐
👲زدی توو پوزشا ایول😐
👲اگه پورعباس علی اینکارو نمیکرد ما پشتت بودیم داداش گلم😕
آره دیگه دوستان آیت ازون موقع 😑😑😑
دبیرستان که بودم ، یه دبیر عربی داشتیم که اصالتا عراقی بود!
خودش از بیخ عرب بود و انتظار داشت مام باشیم😐
کلا عربی تلاوت میفرمودن😏
همه قاطی
همه شاکی
اما کر کور لال😐
امتحان نهایی بود و قرعه به نام دبیر ما افتاد 😩😩😩
یه امتحانی گرفت که نگو🙄
حتی یه سئوال توو متن کتاب نبود😐
من ۱۴شدم اما اکثر بچه ها ۱۰یا زیر ۱۰😐
یادمه کامران بهزادی که الان پاچه خوار نظامه شد ۱۷!
ازون موقع استعداد داشت زبون آخوندارو خووووب یاد بگیره😏😏😏
به بچه ها گفتم راضی هستین!؟
همه گفتن نه!😟😟😟
حتی خود کامران!
گفتم:اوکی بریم اعتراض کنیم✊✊✊
القصه...☺️☺️☺️
طبق معمول یه رابین هود بود به نام آریاسب باوند 😁😁😁
خدا بیامرزه آقای جمشید زاهدی اسکی (مدیر دبیرستان)
مرد خوب و منطقی ای بود...
رفتم تقاضای بچه هارو مطرح کردم.
بنده خدا گفت اگه همه ناراضی باشن مجدد امتحان میگیریم.
اومد سر کلاس و نصف بیشتر بچه ها جا زدن!😳
حتی اونی که نمرش ۸ شده بود!!!!
بهش گفتم:بدبخت از چی میترسی!؟
گفت:خفه شو میرم خواهشا تمنا میکنم نمره میگیرم اینجوری بدتر لج میکنه😐
ومن دوستان با این دلیل این هم کلاسی کاملا قانع شدم🙏😐🙏
گذشتو گذشت...
دیگه دانشگاه نگم بهتره😄
خسته میشین😄😄🌹
گذشتو گذشت و ما هی رابین هودتر شدیمو هی رفتیم زندان،بیماری،بیکاری،تنهایی...
آآآآقاااااا سال ۸۸ و اوین 👌
اونجا کلید اولین اعتصاب غذا رو در سال ۸۸زدم.
به دوستان هم بندی که ۳۷۵نفر بودن اعلام کردم که همه برید موقعیت مجید(اصطلاح اعتصاب غذا)
اولش همه گفتن؛هستیم✊
بیانیه نوشته شد ، تعداد شد ۳۰نفر😳😳😳
گفتم :اوکی بیاین زیرشو امضا کنین 😔🙏🙏🙏
شدن ۱۱نفر و امضا کردن!
حال پس ازین سالها به یه نتیجه رسیدم...
چون در فضای مجازی هم خیلیا گفتن هستیم و کار که به عمل رسید و گفتم برید در فضای واقعی ،سوراخ موش مگه دیگه پیدا شد!؟
یکی بچش مرد،یکی پدرش رفت بالای درخت،یکی چرخ ماشینش ترکید،یکی بود که کلا گفت من مردم و اینم آگهی ترحیمم😄
یکی هم خیلی نمک بود😊اومد پیویم گفت من حاملم😂😂اسم پروفایلشم اصغر سگ سیبیل بود😐😐😐
آره دوستان به این نتیجه رسیدم اکثر ملت ما بیماری بدی دارن🤕🤒🤕🤒
ترس ترس ترس ترس ترس و
ترس🔴🔴🔴
حال باید چه کرد ؟
به این دانش و تجربه رسیدم که دکتر معالج ترسوها نباشم و با همان تعداد کم ،اما تاثیرگذار به جنگ هیولایی بروم دوسر!
یک سرش آخوند عمامه به سر
و سر دیگرش آخوند کت و شلوار پوش!
راه را در اتحادیه ی شوراهای فضای مجازی آغاز کردیم و نیازی به حمایت و تشویق هم نداریم 😉
بالاخره روزی مدیری عادل فریاد این لشکر را میشنود👍
چه نیک که آن مدیر شاهزاده ی میهن باشد🙏👑🙏
و یا شهزادگان!😉
تا داستان های بعدی رابین هودی، بامداد نیک و بدرود ✋😊✋
🖊🖊🖊🖊🖊🖊🖊
https://t
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر